صائن الدين على بن تركه

45

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

وهمى است ، منقضى گشت و ساير نسب متفرقه كه صحب « 1 » را ثابت بود ، به واسطهء غلبهء سلطان سكر به حكم يرليغ « لي مع اللّه وقت » در نسبتى كه ميانهء عاشق و معشوق است و « ساقى » مظهر او شده ، مضمحل و منطوى شد ، « 2 » وقتى دل شيدايى رفتى به گلستانها * بىخويشتنش كردى بوى گل و ريحانها گه نعره زدى بلبل گه جامه دريدى گل * با ياد تو افتادم وز ياد برفت آنها هرآينه در اين وقت ، هنگام آن است كه در صدد تبيان « 3 » آن نسبت آيد و احكامى كه عشق را از حيثيّت عاشقى طارى مىشود ، با معشوق در ميان نهد . « 4 » سخن بگوى كه بيگانه پيش ما كس نيست * به غير شمع و همين ساعتش زبان ببرم و شك نيست كه موجب مباعدت و دورى عاشق به غير از اين نسب وهمى و احكام امتيازى عدمى - كه حقيقت خود را بر آن محفوف گردانيده بود و مدارك خويش بدان مغتشى « 5 » - مثل قبض و خشيت و عجز و فقر و جهل و غيره ، امرى ديگر نبود . « 6 » توهّمت قدما أنّ ليلى تبرقعت * و أنّ لنا ما بيننا « 7 » يمنع اللّثما فلاحت فلا و اللّه ما ثمّ مانع « 8 » * سوى أنّ عيني كان عن حسنها أعمى « 9 » * معشوق عيان بود « 10 » نمىدانستم * با ما به ميان بود نمىدانستم گفتم به طلب مگر به جايى برسم * خود تفرقه آن بود نمىدانستم پس چون عاشق به ميامن التفات انبساط آثار ساقى و اقتضاى رحيق عشقى ، از حضيض مقابلات عدمى به اوج تعانق اطراف ، مستشرف « 11 » گشت ، اين قبض و خشيت كه حاجب بارگاه عزّت بودند ، در بسط و امن منحمى گشته موانع را مطلقا مرتفع ديد ؛ هر

--> ( 1 ) . مل در حاشيه : ظ صحو . ( 2 ) . تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 3 ) . فر : بيان . ( 4 ) . تب : بيت ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . فر : منتشى . ( 6 ) . ال تب : + شعر ؛ مل : + نظم . ( 7 ) . فر مل : فى البين ما . ( 8 ) . فر : ما بيننا يمنع . ( 9 ) . ال فر : + بيت ؛ مل : + رباعيه . ( 10 ) . فر : + و . ( 11 ) . فر : متشرّف .